|
عشق یه تنها
خاطرات تنها
|
![]() ¤یادش به خیر¤ می خواهم برگردم به روزهای کودکی... آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود ... عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد... بالاترین نقطه زمین شانه های پدر بود... تنها دردم زانوهای زخمیم بود... تنها چیزی که می شکست اسباب بازی هایم بود... ومعنای خداحافظ، تا فردا بود... [ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 18:49 ] [ تنها ]
[ ]
![]() من به عشق یکطرفه عادت داشتم
اما یک روز یکی که عاشقش بودم بهم گفت:عاشقتم.... نخواستم باور کنم چون میدونستم اگه یهو به هر دلیلی بزنه زیره حرفش من میمیرم.... اما بالاخره باورم شد. یه رویای خوشگل که کسی که عاشقشم عاشقمه تو ذهنم درست شد.... یه تخیل که از یه دروغ بزرگ سرچشمه میگرفت.... اما یه روز اتفاقی که نباید میافتاد افتاد و اون زد زیر حرفش و خیلی راحت یبهم گفت: که دیگه عاشقم نیس.... فهمیدم که براش یه هوس بودم... من مثل یه برج عشق بودم که هر روز تخیلاتم که حرف های اون میساختشون به طبقاتم اضافه میشد. اما این برج یهو نابود شد... درست زمانی که شده بود همه فکر و ذکرم تنها دلیل زندگیم دلیل ضربان قلبم.... اما تقصیر خودمه نباید باور میکردم. بازم من موندم و تنهایی و یک عشق یکطرفه.(هنوزم بدتر از قبل عاشقشم) تنها کسی که تنهام نمیذاره تنهایی. [ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 18:34 ] [ تنها ]
[ ]
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند . . . براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. . . براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم . . . [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 20:52 ] [ تنها ]
[ ]
سلام به رفقای گللللللللللم. خوبیین؟ این دفه به جای یه آپ خوشکل یا یه حرفه عشقولی یه کم بحرفم .....نمیدونم از کجا شروع کنم آخه هرنفسی که میکشم یه درده و یه عالمه درددل که نمی تونم همش رو براتون بریزم بیرون .. بیاد یه جمله از یکی دوستام افتادم که بهم گفت: د راین دنیایه نا مردی به دنبال چه میگردی به دنبال جوانمردی ؟ جوانمردی قدیمی شد برو بیهوده میگردی..... شاید این آپ آخرم باشه شاید هم نباشه اما هر شب بهتون سر میزنم ......... خیلی خیلی دوستون دارم . دیگه تو دلتون نیستم که بدونم من دوس دارین یانه..... تا یه آپه دیچه کلبون همتون ....مواظب خودتون باسید.... [ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 18:57 ] [ تنها ]
[ ]
یه با یه دختری....... یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسی چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟ دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"دوست دارم تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟ من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 18:20 ] [ تنها ]
[ ]
ببخش دوباره اومدم
ببخشید دوباره اومدم
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:17 ] [ تنها ]
[ ]
چقدر سخته تو دنیا درد دلتو هرچی تو دلته برای کسی بریزی بیرون که آخر خودش بشه درد دلت یانه...... اینکه با تمام وجودت بگی دوستت دارم بهت بگه کس دیگه رو دوست داره و هزار اما واگر دیگر...................
[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:10 ] [ تنها ]
[ ]
وقتی غصم میگیره
وقتي غصم ميگيره دلم مي خواد بميرم يا اين كه توي دستام دستاتو باز بگيرم زندگي بود چه نامرد تورو ازم جدا كرد فهميد كه عاشقم من ديگه منو رها كرد وقتي بردش آسمون ديگه اميد نداشتم تو قاب عكس قلبم عكسشو جا گذاشتم ديگه توي اين روزا بدجوري كم آوردم جاي نگاه و حرفاش غصه و غم آوردم براي چي بمونم يا واسه كي بخونم؟ بهتره زودتر برم ديگه تنها نمونم [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 19:15 ] [ تنها ]
[ ]
عاشق عاشق تر نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق @@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم دل از تو [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 19:11 ] [ تنها ]
[ ]
اینجا درقلب من
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
مگر ماهی بیرون از آب ، می تواند نفس بکشد ؟!! بگو معنی تمرین چیست ؟! [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 19:9 ] [ تنها ]
[ ]
اگه می خوای برای اولین بار با یکی حرف بزنی اول بگو که هوا امروز خیلی سخته چی گرمه گرمه دوم بگو ببخشید که من این همه اضطراب دارم واسه اینه که اولین بارمه سوم بگید حالتون خوبه چهارم بگید اگه من بمیرم چیکار می کنی؟ پنجم بگید که تا آخر راه با من میای؟ ششم بگید که نباید من وتو هم دیگرو ول کنیم. برید تو خیابون و جلو ماشینارو بگیرید وبگید ردشو تا نزدن یکی رو بگیرید و انقدر بزنید که پاشه در بره واسش بخونید یکی از استعداد هاتون رو براش نشون بدید از خاطرات شیرین مدرسه واسش تعریف کنید جای زخماتون رو براش نشون بدید واسش از ته دل آهی بکش و بگو میخوامت بخواب رو پاهاش واسش از خودت بگو همون که هستی بعدا باهاش خداحافظی کن برو تا صبح نخواب چون نمیتونی بخوابی برچسبها: بخون بعد نظربده [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 19:7 ] [ تنها ]
[ ]
ای خداوندخردهنگامی که درروز ازل جسم وجان آفریدی واز منش خویش قدرت اندیشیدن وخرد بخشیدی
زمانی که به تن خاکی روان دمیدی وبه انسان نیروی کارکردن وسخن گفتن ورهبری کردن عنایت فرمودی خواستی هر کس به دلخواه خود وبا کمال آزادی کیش خودرا انتخاب کند........ برچسبها: ای خدا [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 18:59 ] [ تنها ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |